لقمان نامه


ساعت 11:34 صبح شنبه 2/10/1385


 


لقمان حکيم""


از لقمان حکيم پرسيدند حکمت را از که آموختي؟


گفت: از نابينايان، زيرا تا جاي پاي خود را معين نکنند پا نگذارند.


 


 


 



مرگ :


 


مرگ چيه اصلاً ؟


معني واقعي مرگ چيه ؟


مگه خدا نگفته مرگي در کار نيست؟ و اين فقط يه جابجائيه از اين دنياي نسبي به اون دنياي مطلق ؟


 اگه اينتوريه پس چرا ما اين همه هول و هراس داريم از رفتنمون؟


کارامون؟ آره راستم ميگي، کارامون..... حرفامون..... دستمون........چشمامون.......


شکم مون...... و  و   و    و   و تمام  تمام  خودمون بايد جواب پس بديم، مگه نه؟


پس، پس چرا وقتي ميدونيم يه سر سوزن از کارامون هم حساب ميشه اين کارا رو ميکنيم؟


شيطون؟ آره بازم خوب چيزي گفتي، شيطون..........


ولي پس عقل چي؟ عقل رو ميخايم چيکار؟


 


 



مرگ


باباي يکي از دوستام چند وقت پيش به رحمت خدا رفتن،( خدا رفتگان شما رو هم بيامرزه انشاالله)  باباش تويه اصفهان تصادف کرده بود و به دلايلي چند روزي طول کشيد که بيارنشون پيش خونوادش،


 نميدونم چي شد که بحث مرگ و مردن پيش اومد،


 


ولي  تو اون گير و واگير يه نفر حرف خيلي خيلي قشنگي زد؛ گفت خودش اينو تجربه کرده،


 


گفت: وقتي کسي ميميره خونوادش خيلي ناراحتش ميشن، به خصوص مادرش، زنش و دختراش، و وقتي که نعشش رو ميارن بيشتر، اما وقتي اونو دفن ميکنن آروم ميشن!!!!


انگار که ديگه راضي شدن و ميدونن که ديگه کاري از دست اونا برنمياد.


من اولش زياد جدي نگرفتم، اما وقتي بهش فکر کردم ديدم زيادم نابجا نيست، پرسيدم و مطالعه کردم ديدم نه خيلي هم به جاس،


دليلش؟


  به خاطر همون هستش که ميگه:


از خاک بر آمديم و در خاک شديم


و


روح ما متعلق به ما نيست فقط چند روزي مهمان اين زمين خاکي و اين تن مادّي ست.


 


اين خاک يه قدرت و نيرويي جادويي داره که آدم رو آسوده و آروم ميکنه.


يه احساسي به آدم ميفهمونه که اونجا جايي هستش که همه بايد برن اونجا و قدرت فرار براي هيچ کسي نيست، ميفهمونه که آدم همونجوري که از اون دنيا اومده همينجوريم بايد به اون دنيا برگرده بدون هيچ علامتي و نشانه اي که کي ميآييم کي ميريم، ميفهمونه که ما فنا ناپذير نيستيم، ميفهمونه که ما براي وصل کردن آمديم ني براي فصل کردن آمديم و چه خوبه که آدم قبل از اينکه حسابش رو برسن خودش حساب خودش رو برسه!!!


 


چرا وقتي که راه زندگي هموار مي گردد                                              


بشر تغيير حالت مي دهد، خونخوار مي گردد


                                                                                              به وقت عيش و عشرت مي نوازد طبل بد مستي


به وقت تنگدستي ، مومن و ديندار مي گردد


و مرگ است که مال و منال و جاه وجلال  در پيشگاهش بي ارزش و فقط انسانيت است که مهم و والاست.


 


در کارگه کوزه گري کردم رأي


بر پله چرخ ديدم استاد بپاي


مي کرد دلير کوزه را دسته و سَر


از کَله پادشاه و از دست گداي


 


 که ديگه برگشتي در کار نيست .


  


مرگ رو به خواب تشبيه کردن و گفتن که خواب برادر کوچيک مرگه


فکرشو بکنين، خواب چه قدر آرام بخش و خوبه........................


حالا مرگ رو تصور کنين،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،


مرگ نهايت خوشي و کامراني ست براي نيکوکاران و مومنان


و نهايت تيره روزي و بيچاره گيست براي بدکاران و کافران


 


الله اکبر                          الله اکبر                     الله اکبر


 


مگر فقط خودش ما رو از شر آتش جهنم نجات بده که ما از بد ترين هائيم.


 


خداوندا از شر شيطان تنها پناهگاه مان تويي و ديگر هيچ.............


 


استغفر الله                          استغفر الله                           استغفر الله


 


همه دعا کنيد که عاقبت به خير شويم.


 


¤ نويسنده: لقمان

نوشته هاي ديگران ( )

3 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

خانه
وررود به مديريت
پست الکترونيک
مشخصات من
 RSS 
 Atom 

:: بازديد امروز ::
7
:: بازديد ديروز ::
20
:: کل بازديدها ::
10693

:: درباره من ::

لقمان نامه

مدير وبلاگ : لقمان[22]
نويسندگان وبلاگ :
ونوس (@)[0]



:: لينک به وبلاگ ::

لقمان نامه

::پيوندهاي روزانه ::

:: آرشيو ::

اولین روز
آخرین
همیاری
اظهار نظر
لقمان حکیم
مرگ
اظهار نظر [7]
حکیمانه
نور [5]
حکايت ديوانگي و عشق

:: لينک دوستان من::

و دوباره زندگي
ندا
زهرا
ريتا رحماني
کاوه
ماني
آناهيتا
مهتاب
من و تو
مريم
محمد
حنانه
شاه بلوط ايلامي
قاسم
ريژاو

:: لوگوي دوستان من::








::وضعيت من در ياهو ::

يــــاهـو

:: خبرنامه وبلاگ ::

نام:

ايميل: