لقمان نامه


   1   2   3   4   5      >

ساعت 7:10 عصر دوشنبه 21/8/1386

لامپ


شب بود، تنها بودم،


 يه خونه قديمي و بزرگ تو يه شهر غريب و کوچيک،


خوابم نمي برد،


رفتم بيرون يه کم هوا بخورم، پشت پنجره چند تا شب پره


 هي  داشتن خودشون رو مي کوبيدن به شيشه تا به نور لامپي که روشن بود برسن،


تقريباً همشون پشت شيشه مي موندن، فقط چند تايي شون ميتونستن با بخت و اقبال بيان تو و برسن يه نور،


به لامپ داغ مي خوردن ، اما بازهم برمي گشتن و اين کار رو تا وقتي زنده بودن مي کردن.


بيچاره ها فکر مي کردن که اين نور همون نوري هستش که  آرزوش رو دارن،


امّا افسوس...


 


فکر کردم که خدايا اگه ما هم اينطوري باشيم چي؟


دنبال يه نور کم سو و روشني، مجازي، نوري که هيچي ازش بهمون نمي رسونه جز فنا شدن بيهوده،


تا آخر عمر تلاش براي رسيدن بهش و وقتي ميرسيم مي بينيم هيچي نبوده،


بي حاصل و بي سود،


دلم گرفت، از اين همه نورهاي غير واقعي که برامون درست کردند يا کرديم.....


از اين همه فريب و حيله،


از اين همه رنگها، اين همه دورويي ها، اين همه .....


خدايا تنها و تنها تو را داريم و تويي سر پناه و پشتيبان و راهنماي ما،


ما براي توييم،


به تو باز ميگرديم، ياريمان ده ياريمان ده


¤ نويسنده: لقمان

نوشته هاي ديگران ( )

   1   2   3   4   5      >
3 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

خانه
وررود به مديريت
پست الکترونيک
مشخصات من
 RSS 
 Atom 

:: بازديد امروز ::
8
:: بازديد ديروز ::
20
:: کل بازديدها ::
10694

:: درباره من ::

لقمان نامه

مدير وبلاگ : لقمان[22]
نويسندگان وبلاگ :
ونوس (@)[0]



:: لينک به وبلاگ ::

لقمان نامه

::پيوندهاي روزانه ::

:: آرشيو ::

اولین روز
آخرین
همیاری
اظهار نظر
لقمان حکیم
مرگ
اظهار نظر [7]
حکیمانه
نور [5]
حکايت ديوانگي و عشق

:: لينک دوستان من::

و دوباره زندگي
ندا
زهرا
ريتا رحماني
کاوه
ماني
آناهيتا
مهتاب
من و تو
مريم
محمد
حنانه
شاه بلوط ايلامي
قاسم
ريژاو

:: لوگوي دوستان من::








::وضعيت من در ياهو ::

يــــاهـو

:: خبرنامه وبلاگ ::

نام:

ايميل: